حرف های دلنشین من و تو

[ یکشنبه 26 آذر 1391 ] [ 20:52 ] [ doeshgh ]

من خیلی خوشحال بودم.

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم.

والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم.    
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی!
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت

اگه همین الان 50 هزار تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو...   

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم.
اون گفت: من میرم توی اتاق و اگه مایلی بیا پیشم. 

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم..

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…! 

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانواده ی ما خوش اومدی.. 

 

نتیجه اخلاقی: همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید شاید براتون شانس بیاره....!

 

[ یکشنبه 26 آذر 1391 ] [ 20:49 ] [ doeshgh ]

اگر دروغ رنگـــ داشتــ؛
هر روز شاید،
ده ها رنگین کما
ن، در دهان ما نطفه مے بستــ،
و بیرنگ
ے، کمیابـــ ترے چیزهـــا بود...

[ یکشنبه 26 آذر 1391 ] [ 20:46 ] [ doeshgh ]

کاش میدانستی لحظه هایم بی تو مثل برف کنار  آتش است

 

[ یکشنبه 26 آذر 1391 ] [ 20:34 ] [ doeshgh ]

دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست
اگر برف بیاد هست ، اگر برف نیاید نیست
مثل دنیای من ، اگر تو باشی هستم ، اگر نباشی...

[ شنبه 25 آذر 1391 ] [ 21:11 ] [ doeshgh ]

خودت را از کسی پس نگیر شاید تنها چیزیست

که او دارد وقتی میگویی دوستت دارم اول روی

این جمله فکر کن شاید نوری را روشن کنی که

به خاموش شدن ختم نشود

[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 19:39 ] [ doeshgh ]

 

در زمستانی سرد

کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه ،

گوشت بدن خودشو میکند

و میداد به جوجه هاش میخوردن !!!

زمستان تمام شد و کلاغ مرد ...

اما بچه هاش نجات پیدا کردن ،

میدونین چی میگفتن ؟؟؟

گفتند :

" آخی ، خوب شد مرد ،

راحت شدیم از این غذای تکراری !!!

اینست واقعیت تلخ روزگار ما ..............

[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 19:37 ] [ doeshgh ]

مورد اعتماد بودن بهتر

 از

دوست داشتنی بودن است...!

 

[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 12:48 ] [ doeshgh ]

کاش خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون...
و محکم گوشمو میگرفت و میکشید و میگفت:
آهـــــــــــــای
همینی که هست انقدر غر نزن...
بعد یواشکی چشمک میزد و میگفت:
غصه نخور،همه چی درست میشه...

[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 12:38 ] [ doeshgh ]

 

بیا شمع ها رو فوت کن هزار سال زنده  باشی

تولدت مبارک 

[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 12:15 ] [ doeshgh ]
صفحه قبل1...5556575859...116صفحه بعد
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم که مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار گیرد. چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران