حرف های دلنشین من و تو

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند
همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . ......!!!!

 

[ یکشنبه 09 مهر 1391 ] [ 12:07 ] [ doeshgh ]

گـاه گاهـی دل من می گیرد
 

بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر
از
تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد . . . .

[ یکشنبه 09 مهر 1391 ] [ 11:53 ] [ doeshgh ]

 

[ شنبه 08 مهر 1391 ] [ 11:39 ] [ doeshgh ]

اَگــــَر میدآنی دَر دُنیـآ کــَسی هست که بـآ دیدَنــَش

رَنگ رُخســآرَت تغیـــیر میکنــَد
،

و صــِدای قــَلبـَت  آبرویــَت را

به
تــآراج میبــَرد
،..

مــهـم نیــست که او مـآل تــو بــآشــَد
...

مــهــِم این استــ  که  فـــَقــَط  بــــآشـَد
،

زِندگیـــ  کــُند
،

لــِذَت ببرَد

و نــَفــَس بـــکشــَد

[ شنبه 08 مهر 1391 ] [ 11:19 ] [ doeshgh ]

[ جمعه 07 مهر 1391 ] [ 17:07 ] [ doeshgh ]

[ جمعه 07 مهر 1391 ] [ 17:05 ] [ doeshgh ]

پسره از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟
میگم : بخون عزیز!
شروع کرده :
دخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون، آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون!
میگم : اینو کی بهت یاد داده؟
میگه :  مربیشون نیومده بود امروز، آقا جمال (راننده) باهامون کار کرده

[ جمعه 07 مهر 1391 ] [ 16:59 ] [ doeshgh ]

آیا میدانستید انسانهایی که بیشتر عمر میکنند دیرتر میمیرند ؟!!
نه خدایی می دونستید؟؟؟

[ جمعه 07 مهر 1391 ] [ 16:52 ] [ doeshgh ]

هرچقد  دور باشیم باز به هم نزدیکیم.بالارو نگاه کن!

هردو زیر یک آسمانیم

[ جمعه 07 مهر 1391 ] [ 16:46 ] [ doeshgh ]

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.

هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که لباسی اندک

 درسرما نگهبانی می داد .از او پرسید :آیا سردت نیست؟

پادشاه گفت: من الان داخل قصر میروم و می گویم

 یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد .

اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند.

در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته شده بود:

ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم,سرما را تحمل میکردم

 اما وعده لباس گرم تو مرا ازپای درآورد...

[ پنج‌شنبه 06 مهر 1391 ] [ 20:02 ] [ doeshgh ]

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم که مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار گیرد. چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران