|
حرف های دلنشین من و تو | ||
|
دوباره بغض، دوباره شب [ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 18:05 ] [ doeshgh ]
اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید ؛
[ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 17:52 ] [ doeshgh ]
[ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 17:46 ] [ doeshgh ]
روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده های جوانی گم کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم سوسو می زند و تکه های شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی را به انتظارت نشسته ام
[ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 16:28 ] [ doeshgh ]
دلم برای سادکی های کودکی ام تنگ شده برای عصرهای تابستانی که دلتنگ هیچ اتفاق بدی نبودم برای شبهای زمستانی که وقتی سربر بالش خیال میگذاشتم لحظه ای بی هیچ فکر و خیال مبهم خواب را مهمان چشمهای بی گناهم میکردم و تا صبح رویاهایسپید و ابی میدیدم دلم برای ارزوهای کودکی ام تنگ شده برای خواندن شعرها و کتابهای داستان یکی بود یکی نبود! دلم تنگ شده برای رها شدن در اغوش خواستنی پدرو نوازشهای گرم مادر . دلم تنگ شده برای قاصدکی که میگفتند خبر های خوب می اورد . دلم برای حس و حال ناب کودکی و ارزوهای بی ریایش تنگ شده...
[ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 16:22 ] [ doeshgh ]
یه شوهرم نداریم که توی مهمونی های خونوادگی مجبور نشیم کنار ِ دخترای ترشیدۀ فامیل بشینیم ! یه شوهرم نداریم قبل از ازدواج چون ما بهش جواب مثبت نمی دادیم می خواسته خودش رو از پشت بوم پرت کنه ، بعد از ازدواج وقتی با اخلاقش آشنا شدیم و دیدیم نمی تونیم تحمل کنیم، خودمون این لطف رو در حقش کنیم ! یه شوهرم نداریم وقتی بهش اس میدیم ؛ ” کجایی؟ ” یا ” داری چیکار میکنی؟ ” , فک نکنه میخوایم چکش کنیم و بدونه از سر دلتنگیهُ بگه ؛ تو فکر عجیجمم که باز دلتنگ شده ! یه شوهرم نداریم شب که دیر میاد خونه ببینه رو کاناپه خوابمون برده دلش بسوزه دیگه دیر نیاد! یه شوهرم نداریم ازمون بپرسه غیر از من چند تا خواستگار داشتی؟ مام بهش بگیم عزیزم مهم نیست چند نفر منو می خواستن، مهم اینه که من فقط یه نفرو خواستم! بعد اونم ذوق مرگ بشه، پرواز کنه و گیر کنه تو پنکه سقفی! یه شوهرم نداریم فامیلیش دریایی باشه اسم دخترمونو بذاریم پری! یه شوهرم نداریم وقتی یکی ازش می پرسه چه وقتایی از MP3 استفاده میکنید ؟ بگه وقتایی که خانومم نیست و دلم گرفته !!
[ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 15:49 ] [ doeshgh ]
خداي عزيز! خداي عزيز! خداي عزيز!
خداي عزيز! [ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 13:24 ] [ doeshgh ]
گنه کردم گناهی پر ز لذت [ دوشنبه 19 تیر 1391 ] [ 12:26 ] [ doeshgh ]
خواستم بر غم بتازم فرصتي پيدا نكردم فرصتي آمد به دستم مهلتي پيدا نكردم خواستم در خلوتي با محرمي رازي بگويم هم كلامي محرمي هم صحبتي پيدا نكردم
سوختم باران بزن شايد تو خاموشم كني شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني آه باران من سراپاي وجودم آتش است پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني [ یکشنبه 18 تیر 1391 ] [ 21:27 ] [ doeshgh ]
زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیایید تو و چیزی بخورید. زن گفت: نه. آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم. غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن. زن پرسید: چرا؟..............
ادامه مطلب [ یکشنبه 18 تیر 1391 ] [ 17:53 ] [ doeshgh ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||