حرف های دلنشین من و تو

تـــا حـــالا دقــــت کـــردیــــن ?!

شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه ,

بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر نـــمیـــداره ,

 بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره

[ یکشنبه 03 دی 1391 ] [ 20:38 ] [ doeshgh ]

چـه قدر سخته دستای کسی رو که دوستش داری تو دستای یکی دیگه ببینی و...

هیچی نتونی بگی ، جز این که بگی :

آهــآی غریــبه... مواظب عشقم باش...

[ یکشنبه 03 دی 1391 ] [ 20:33 ] [ doeshgh ]

نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت
بمیـــرم ؟!!!
تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟
بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده
بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن
فقط بیـــا
بودنتـــ را می خواهم ...

[ یکشنبه 03 دی 1391 ] [ 18:16 ] [ doeshgh ]

تــــــــو اگر نباشی

من جمع می کنم

بساط این زندگی را

بدون تـــــو که نمی شود

می خواهم دوست داشتنت را زندگی کنـــم...



 

[ یکشنبه 03 دی 1391 ] [ 17:50 ] [ doeshgh ]

 

شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش / کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم / ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا / کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به شاعر / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت

[ یکشنبه 03 دی 1391 ] [ 12:56 ] [ doeshgh ]

آدم های ِ ساده ، ساده هم عاشق می شوند...

ساده صبوری می کنند... ساده عشق می وَرزَند... ساده می مانند...

اما سَخت دِل می کنند... آن وقت که دل ِ می کنند... جان می دَهند...

[ شنبه 02 دی 1391 ] [ 20:27 ] [ doeshgh ]

کاش میدانستی که جهانم بی تو الف ندارد

[ شنبه 02 دی 1391 ] [ 13:36 ] [ doeshgh ]

از تــــو چه پنهان ،عزیزم
آنقدر خواستنی هستی
که گاهی  شروع می کنم
به شمارش تــک تــک ثانیه ها
برای رسیدن ،به تـــــــــــو

[ جمعه 01 دی 1391 ] [ 13:36 ] [ doeshgh ]

خداوند گر زه حکمت ببند دری

 

  زه  رحمت گشاید در دیگری

 

[ جمعه 01 دی 1391 ] [ 13:25 ] [ doeshgh ]

تو دلداری چو من دیوونه داری

تو مجنونی چو من بی خونه داری

شب یلدا مرا دعوت کن عزیز

اگه تو یخچالت هندونه داری !

یلدات  مبارک عزیزم

[ پنج‌شنبه 30 آذر 1391 ] [ 17:41 ] [ doeshgh ]
صفحه قبل1...5253545556...116صفحه بعد
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم که مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار گیرد. چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران