|
حرف های دلنشین من و تو | ||
|
یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم [ سهشنبه 15 مرداد 1392 ] [ 11:45 ] [ doeshgh ]
احساس میکنم که باید به جای جمله ی «اگه خدا بخواد » باید بگم : « اگه مردم بذارن »
[ یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 11:38 ] [ doeshgh ]
باید بازیگر شوم ، [ یکشنبه 13 مرداد 1392 ] [ 11:29 ] [ doeshgh ]
خدا تنها روزنه ی امیدی است که هیچ گاه بسته نمیشود..... تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد.... تنها کسیست که وقتی همه رفتند میماند .... و وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود.... تنها سلطانیست که دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن.....
[ شنبه 12 مرداد 1392 ] [ 18:48 ] [ doeshgh ]
آدم گاهی چه گرم می شود .... به یک " هستـــــــــــــــــــــم " ؛ به یک " نتــــــــــــــــــــــــرس "
[ شنبه 12 مرداد 1392 ] [ 18:25 ] [ doeshgh ]
چقدر پیراهن های مردانه پشت ویترین مغازه ها قشنگند... تو را که در آن ها تصور می کنم وسوسه خریدنشان به سرم می زند... می بینی؟ فقط مانده بود این ها نبودنت را به رخم بکشند که کشیدند...
[ شنبه 12 مرداد 1392 ] [ 18:16 ] [ doeshgh ]
با احتیاط عاشق" شوید [ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 18:05 ] [ doeshgh ]
ماندن بهانه میخواهد و نوشتن دلیل! بهانه ام کو؟ کجاست؟ میخواهم بمانم! بنویسم! بیا...برگرد
[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 17:59 ] [ doeshgh ]
بـه خـودم قول میدهم کـه فراموشـت کنم وقتی صبح میشود تو را کـه نـه … ولی ! قولم را فراموش میکـنم
[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 17:55 ] [ doeshgh ]
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت [ پنجشنبه 10 مرداد 1392 ] [ 13:11 ] [ doeshgh ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||