|
حرف های دلنشین من و تو | ||
|
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم [ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 21:34 ] [ doeshgh ]
بوسه مگر چیست ؟فشار دولب است این که گناه نیست چون روز و شب است.
یه چیز میگم بگو باشه یه ماچ میدی دلم وا شه !؟ [ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 19:22 ] [ doeshgh ]
کـــــــــاش هیـچـوقــت
به برگ گل نوشتم من [ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 19:15 ] [ doeshgh ]
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق،که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
[ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 19:05 ] [ doeshgh ]
حتما ً قبـل ِ خواب ببـوسیـدش ! حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش ! حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه . ببـوسیـدش ! حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش !
نتیجه اخلاقی نداره ببوسیدش
[ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 18:45 ] [ doeshgh ]
• گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) • اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه ) بادا که در زمان تاریکی و تباهی شمع و چراغ باشیم ..... صعود زیباست حتی بسوی قله ای اتشفشانی وسقوط نفرت زاست<<حتی درون دره ای سر سبز ..>> فرهاد نقش خود بر کوه کند شیرین بهانه بود. [ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 18:20 ] [ doeshgh ]
موشی در خانه صاحب مزرعه خود تله موشی دید و به مرغ و گاو و گوسفند خبر داد همه آنها گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطی نداره از قضا و اتفاق ماری در تله افتاد و همسر مزرعه رو نیش زد !واو مریض شد . با این اتفاق مرغ رو سر بریدن و برایش سوپ درست کردن ، گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدن گاو را برای مراسم ترحیم همسر مزرعه دار سر بریدن و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر میکرد.
بنی ادم اعضا یکدیگرند که در آفرینش زه یک گوهرند [ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 17:22 ] [ doeshgh ]
گفتم ای یار ، گفت زهر مار گفتم تو حوری ،گفت تو مرده شوری
گفتم از درد عشق تو من بیمارم گفت به درک مگه من پرستارم
از درد عشق رفتم پیش طبیب گفتم ای طبیب دعوا عشق چیست؟
گفت شش بوسه بر گوشه لب دوتا صبح ،دوتا ظهر ،دو تا شب
دراین دنیا نکردم من گنـــــــاهی فقط کردم به چشمانـــــت نگاهی
[ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 13:39 ] [ doeshgh ]
خوشبخت ترین مردم کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییرمیدن [ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 13:12 ] [ doeshgh ]
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه می شود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اید میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه
[ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 12:31 ] [ doeshgh ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||